خرید بک لینک

  • گاهی علما و عرفای ما يا علمای آنها به جای " عقل " كلمه دل را به كار ميبرند كه در اين موارد مقصود از " دل " همين وجدان است كانت گفته است كه روسو يعنی ژان ژاك روسوی معروف صاحب كتاب " اميل " و كتاب " اعترافات ) ] و كتاب " قرار داد اجتماعی " جمله ای دارد در مورد خدا گفته است : " دل " منطقی دارد كه " سر " آن منطق را درك نميكند يعنی گاهی انسان چيزهايی را به حسب وجدان خودش احساس ميكند كه فكرش به آنجا نميرسد و بعد ميگويد : راست گفته روسو و نيز ميگويد راست گفته پاسكال كه " دل " برای خود دليلهايی دارد كه " سر " يعنی عقل اساسا از آن دليلها خبر ندارد كانت ميگويد حرف اينها درست است .(ص ۷۶)
  • برای اثبات وجود خدا انسان نبايد همواره دنبال دليل عقل برود آنها يك سلسله ادله است ، ولی دل برای خودش دليلهايی دارد غير از دليلهای عقل راه دل و ضمير ، يك راه است به سوی خدا ، و راه عقل راه ديگری است به سوی خدا يكی ميخواهد از آن راه برود ، و يكی از راه ديگر .(ص ۷۷)

  • شخصی آمد خدمت امام صادق عليه السلام و عرض كرد : به چه دليل من به وجود خدا اعتقاد پيدا كنم ؟ امام از راه تحليل وجدانی وارد شد ، فرمود : هيچ اتفاق افتاده كه سوار كشتی شده باشی ؟ گفت : بله فرمود : و هيچ اتفاق افتاده كه باد تندی بوزد و دريا فوق العاده متلاطم بشود ( و شايد اين تعبير هم باشد كه كشتی شكسته باشد ) به طوری كه از همه چيز مأيوس شده باشی ؟ گفت : اتفاقا پيش آمده فرمود : در همان وقت هيچ احساس كردی كه قدرتی وجود دارد كه اگر بخواهد ، تو را نجات ميدهد ؟ گفت بله فرمود : او همان خداست آن وقتی كه تو از تمام اسباب و علل و عوامل بريده شوی ، اين وجدان توست كه خواه ناخواه نميگذارد تو مأيوس باشی ، ( چون واقعا چنين چيزی در وجدان تو هست ، حكم ميكند كه هست . . . ( 1 وقتی مشيتش بر انجام كاری تعلق بگيرد ، سلسله اسباب و مسببات در مقابل آن چيزی نيست .(ص ۷۷)

  • لذت برای انسان منحصر به لذت حسی نيست ، لذت حسی لذتی است معمولا عضوی ، مربوط به يك
    محرك خارجی ، مثلا غذايی تماس پيدا ميكند با سطح زبان انسان ، و اعصاب آن تأثر پيدا ميكنند و لذتی پيدا ميشود يا لذتهای ديگری كه شامه يا لامسه و يا سامعه درك ميكنند ولی يك سلسله لذتها هست كه مربوط به حواس نيست مثل لذت قهرمانی يك نفر قهرمان ، بعد كه احساس كرد قهرمان است و بالا دست همه قرار گرفته ، احساس لذت ميكند ولی اين لذت ، موجب حسی خارجی ندارد يعنی از يك عامل خارجی نيست انسان از اينكه محبوب مردم باشد احساس لذت ميكند آن كسی كه احساس ميكند جامعه او را دوست دارد و محبوب مردم است ، از احساس محبوبيت ، احساس لذت ميكند همچنين يك عالم از كشف يك حقيقت علمی احساس لذت ميكند درباره خواجه نصيرالدين طوسی نوشته اند كه وقتی مسائل برايش مشكل ميشد ، شروع ميكرد به فكر كردن تا مسئله را حل ميكرد گاهی آن آخر شب ، وقتی كه مسئله برايش حل ميشد چنان حالت وجدی به او دست ميداد كه ميگفت : اين الملوك و ابناء الملوك من هذه اللذه پادشاهان و شاهزادگان كجايند كه بيايند ببينند لذتی كه الان من احساس ميكنم بيشتر است يا لذتهايی كه آنها از امور حسی بردهاند ؟ اين لذت ، لذت علم است . اينها لذت حسی نيست . (ص ۸۰)

  • مسئله دروغ مصلحت آميز است كه سعدی ما هم آورده و در فقه ما آمده است آيا دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است يا نه ؟ سعدی ميگويد دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است ، و آن داستانی هم كه ذكر كرده ، نشان ميدهد كه درك سعدی از اين مسئله ، درك خوبی بوده است ميگويد : شخصی را آورده بودند پيش پادشاهی پادشاه فرمان داد كه بروند گردنش را بزنند او وقتی مأيوس شد از اينكه زنده بماند شروع كرد به فحش دادن ، ولی پادشاه نميشنيد ، پرسيد چه ميگويد ؟ وزير گفت :

    ميگويد: « الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس » (سوره آل عمران ، آيه 134 [ فرو برندگان خشم و عفو كنندگان مردم) يك كسی كه آنجا دنبال اين بود كه نقطه ضعفی در اين وزير پيدا كند و او را معلق نمايد و خودش به جای او وزير بشود گفت : در حضرت پادشاهان نشايد امثال ما را دروغ گفتن او دارد به پادشاه فحش ميدهد ، تو ميگويی دارد آيه قرآن ميخواند ؟ ! شاه گفت : دروغ او از راست تو بهتر است ( البته اينها داستان است كه او ساخته برای اينكه حقيقتی را گفته باشد ) دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است يعنی او با يك دروغ ، جانی را نجات داد و تو با يك راست ، جانی را بيشتر به خطر مياندازی .(ص ۸۳)

  • مصلحت و حقيقت دو برادر هستند كه از يكديگر جدا نميشوند مصلحت يعنی رعايت حقيقت را كردن نه رعايت سود خود را كردن.(ص ۸۴)

  • ايمان بنده استوار نميشود مگر اينكه قلبش استوار گردد ، و قلبش استوار نميشود مگر اينكه زبانش استوار گردد ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 510 ، نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 174 ص 567 ) (ص ۸۸)

  • خدايا دلهای ما را به نور ايمان منور بگردان ، ما را با حقايق دين مقدس اسلام آشنا بفرما ، ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده ، قدردان پيغمبر و آل قرار بده ، اموات ما مشمول رحمت خودت بفرما .(ص ۸۹)

  • آنچه لازم و مفيد است اين است كه مردم عملا متخلق به اخلاق فاضله باشند ، چه ما بدانيم كه اخلاق از چه مقوله ای است و چه ندانيم (ص ۹۳)

  • افرادی كه طرز تفكرشان همان طرز تفكر هندی و مسيحی است ميگويند اخلاق يعنی محبت داشتن
    ، دشمن نداشتن ، كدورت نداشتن اگر ميخواهيد اخلاق در جامعه بياوريد ، حس محبت را در جامعه زياد كنيد و كاری كنيد كه كدورتها ، نفرتها و دشمنيها از ميان برود دشمنی را در جامعه از ميان ببريد و محبت را در دلها بر قرار كنيد ، اين اخلاق است (ص ۹۳)

  • آن كسی كه اخلاق را از مقوله علم ميداند مانند سقراط ، حرفش چيز ديگر است او ميگويد مردم را بياموزانيد ، تعليم كنيد ، دانا كنيد ، وقتی مردم دانا شدند همان دانش برای آنها اخلاق است طبق اين عقيده ، هر آدم فاسد الاخلاقی به آن دليل فاسد الاخلاق است كه نادان است منشأ فساد اخلاق ، نادانی است پس علم بر قرار كنيد كافی است (ص ۹۳)

برچسب: نویسنده: ابوالفضل توکلی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 11:13

صفحه بندی